| دردِ دل های ماهی سیاه کوچولو |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تو یک سکانس از فیلم مختارنامه، اولین بار که مختار می ره پیش محمدحنفیه (محمدرضا شریفی نیا) و درباره امام حسین (ع) باهاش حرف می زنه، محمد حنفیه با سوز دل می گه : حسین... حسین... حسین...
این نام رو جوری زمزمه می کنه که معلومه یه حسی از درون خود آقای شریفی نیا هم درگیرش شده.
بعد از دیدن اون تصویر، گاهی که با خود خودم تنهام، زیر لب می گم: حسین... حسین... حسین...
به نظرم درون همه ما حسی هست که هرگز نمی تونیم انکارش کنیم. حسی که از خودٍخود ما جریان می گیره. حسی که باهاش پرورش پیدا کردیم و بزرگ شدیم. حسی که به نام حضرت اباعبدالله امام حسین (ع) داریم.
| لینک |
پوریا و من، دوستان زیادی داریم که هر گروه شان طیف خاصی اند و ما هرگز الزام نداشته ایم که همه را با هم آشنا کنیم یا هم زمان با همه شان دور هم جمع شویم. همه آن ها برایمان عزیز و محترم اند و هر کدام جای ویژه ای در قلب ما دارند.
چند روز پیش برای مان اتفاقی افتاد که باعث شد دلیل پایداری رابطه صمیمی با دوستان مان را بهتر دریابیم.
چهارشنبه هفته گذشته با یکی از دوستان پوریا و همسرش برای زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) همسفر شدیم. سفر خوبی بود و یک لحظه هم پیش نیامد که یکی از ما دیگری را برنجاند.
اتفاق جالب و آزار دهنده برایم این بود که بعضی از دوستان یکی از گروه های دوستی مان، با تماس و پیامک های کنایه آمیز به ما فهماندند که فهمیده اند ما بدون آن ها و بی اجازه شان (!) با دوست دیگرمان به سفر رفته ایم!!!
در برابر رفتار این دوستان سکوت کردیم اما با هم به این فکر کردیم که چه چیزی می تواند باعث این واکنش دوستان مان شود؟
دوران دانشجویی، یکی از بهترین دوران زندگی ام است و هم خانه ای هایم، نسیم، پریسا و مهرناز، از بهترین دوستانم اند. البته پوریا هم اگرچه همسر من است اما در تمام این سال ها دوست خوبی برای هر چهار نفر ما بوده است. به نظرم چیزی که این صمیمیت را در رابطه ما حفظ کرده، احترام برای آزادی روابط همدیگر بوده است. در همان دورانی که هم خانه بودیم گاهی نسیم دلش می خواست با پریسا برود پیاده روی و صحبت کند. گاهی من و مهرناز در تنها اتاق خانه را می بستیم و دوتایی برای هم گریه می کردیم. گاهی یکی از بچه ها مشکلی داشت که قبل از در میان گذاشتن با من به پوریا زنگ می زد و با او مشورت می کرد و حتا همین چند هفته پیش که بچه ها خانه من بودند، نسیم و مهرناز چند دقیقه در اتاق من تنها بودند و درباره موضوعی با هم صحبت می کردند اما در تمام موقعیت هایی که گفتم هیچ چشمی گرد نشد و هیچ دلی نشکست که چرا من نه؟
گاهی اوقات آدم به دلیلی خیلی شخصی و یا بی هیچ دلیلی، دلش می خواهد تنها با یکی از دوستانش باشد یا درد دل کند و این اصلا به معنی دوست نداشتن بقیه نیست. احترام به آزادی آدم ها حق بسیار مهمی است که با زیر پا گذاشتن آن فقط خودمان را از روابط دوستانه مختلف ترد می کنیم.
دوستان عزیز! من و پوریا به شما خبر می دادیم یا نه، به یادتان بودیم و در حرم امام رئوف برای همه تان دعا کردیم.
| لینک |

دیشب برادرم آلبوم عکس های دوران مجردیش رو آورد و عکس هایی که با هم داشتیم رو نشونم داد. عکس هایی که دست کم بیست و یکی دو سال پیش گرفته شدن! نشستیم و خاطرات همه سال های رفته رو مرور کردیم. شیرین و گاهی تلخ اما ته نشین شده در عمیق ترین بخش روحمون.
این عکس بالایی رو خودم نداشتم و از دیدنش شگفت زده شدم! گفت لباسی که تنمه اون موقع از میدان ولیعصر برام خریده بوده 2500 تومن و مادرم کلی دعواش کرده بوده که چرا کل حقوقش رو خرج من می کرده و به فکر پس انداز نبوده!
از دیشب دارم به اون سال ها فکر می کنم و سعی دارم خاطرات آبی خالدارم (!) رو به یاد بیارم. کلی احساس شیطنت آمیز یادم اومده، این که مادرم آرزو به دلش موند من لباسم رو تمیز نگه دارم و مهم تر از همه این که اون تکه دوزی روی پای راست، جیب بود و الان دقیقا حسی که از نگه داشتن مشتم تو اون جیب داشتم، یادمه!
کودکی ها تنها زمانی از زندگیمه که بسیار مشتاقم به اون برگردم چون هر چه قدر که می خواستم شیطنت می کردم و هرگز از قضاوت شدن نمی ترسیدم.
| لینک |
دوست پوریاست اما زنگ زده با من دردٍ دل کنه. با خودم فکر می کنم حتمی می خواد حرفاش به گوش زنش برسه.
دوست پوریاست و زنش هم اوایل برای من فقط زن دوست پوریا بود اما حالا هر دوشون دوست من اند و برای هر دوشون به یک اندازه نگران می شم...
می گه: تو رو خدا! خواهرانه و دلسوزانه دعا کنید ما زودتر جدا بشیم و اون از شر من خلاص بشه.
می گم: فکر می کنید راحته برام؟
- می دونم چه قدر خانوممو دوست دارید پس برای آرامش اونم که شده با دوستاتون ذکر دست جمعی بگید و ...
...
...
حالا دو ساعت از تماسش گذشته و من هنوز نمی دونم باید چه کنم؟
خدایا کمکم کن!
یعنی باید اس ام اس بدم بگم بچه ها باهم متوسل بشیم به حضرت جوادالائمه برای جدایی دوتا از دوستای خوبم؟!
| لینک |

